تبليغاتX
تو یه شاهکاری ...
حالا...

 

 

 

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم . بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از

 

زندگی ام  برق زد.

 

در هر صحنه ای دو جفت جای پا روی شن دیدم یکی متعلق به من ... و

 

 دیگری متعلق به خدا.وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد .

 

به پشت سر و جای پاهای روی شن نگاه کردم . متوجه شدم که چندین بار

 

 در طول  مسیر زندگی ام ،فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است .

 

همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام

 

بوده است  این واقعا برایم ناراحت کننده بود

 

و درباره اش از خدا پرسیدم : خدایا ، تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم ، در تمام

 

 راه با من خواهی بود

 

ولی دیدم که در سخت ترین شرایط زندگی اما فقط یک جفت جای پا وجود

 

 داشت نمی دانم چرا هنگامی که بیش از همیشه  به تو نیاز داشتم مرا تنها

 

گذاشتی ...!

 

خدا پاسخ داد : بنده ی عزیزم من در کنارت هستم  و هرگز تو را تنها نخواهم

 

گذاشت ...

 

اگر در آزمون و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی  زمانی بود که تو را در

 

 آغوشم حمل می کردم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 16:55  توسط فاطیما  |