
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم . بر پهنه ی آسمان صحنه هایی از
زندگی ام برق زد.
در هر صحنه ای دو جفت جای پا روی شن دیدم یکی متعلق به من ... و
دیگری متعلق به خدا.وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد .
به پشت سر و جای پاهای روی شن نگاه کردم . متوجه شدم که چندین بار
در طول مسیر زندگی ام ،فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است .
همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران زندگی ام
بوده است این واقعا برایم ناراحت کننده بود
و درباره اش از خدا پرسیدم : خدایا ، تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم ، در تمام
راه با من خواهی بود
ولی دیدم که در سخت ترین شرایط زندگی اما فقط یک جفت جای پا وجود
داشت نمی دانم چرا هنگامی که بیش از همیشه به تو نیاز داشتم مرا تنها
گذاشتی ...!
خدا پاسخ داد : بنده ی عزیزم من در کنارت هستم و هرگز تو را تنها نخواهم
گذاشت ...
اگر در آزمون و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی زمانی بود که تو را در
آغوشم حمل می کردم .
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي ، بوته اي در دامنه اي باش.
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه روييده.
اگر نمي تواني درخت باشي ، بوته باش،
اگر نمي تواني بوته باشي ، علف كوچكي باش
چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي ، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه باش
در اين دنيا براي همه كاري هست
كارهاي بزرگ ...
كارهاي كمي كوچك ...
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.
اگر نمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي ، ستاره باش
با بردن و باختن ، اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي باش ولی بهترين باش...
موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است
پر می کشیم و بال ، بر پرده خیال
اعجاز ذوق ما ، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها، شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
قیصر امین پور